تبليغاتX
هویت
هویت
مشاهیر ایران و جامعه آمریکا
توسعه در میان مفاهیم شرق غرب انسان و جامعه
بخش دوم
 

این بحث بخش دوم مطلب توسعه در میان مفاهیم شرق غرب انسان و جامعه است که بخش نخست آن در آرشیو موضوعی جامعه نوشته شده و به تاریخ هشتم شهریور ماه موجود است. به دلایلی قصد پی گیری اش را نداشتم علی رغم اینکه مطلب کاملا برای ارسال آماده بود!! به هر حال از دوستانی که این بحث را می خوانند تقاضا می کنم که ابتدا بخش نخست را مطالعه کنند.

 

....حال اگر این نرم افزار و یا سخت افزار خصوصی که در نزد فرد است جامعیت و تمامیت پیدا کرد به جمع نرم افزار و یا سخت افزار عمومی خواهد پیوست و سفری را تجربه میکند که میتواند دیگران را نیز با خود همراه کند به این صورت که سخت افزار خصوصی در نزد نرم افزار خصوصی است و این توانایی را دارد که در سطح جامعه شیوع پیدا کند همانند اثر هنری ساخته شده ـ فیلم اکران شده که از باطنی خصوصی سر بیرون آورده است ولی میتواند با اقبالی عمومی مواجهه شود و حالتی همه پسندانه داشته باشد و حتی در نزد فرهنگ عمومی جامعه جای بگیرد. در واقع در اینجا هجرتی صورت می گیرد که نرم افزار خصوصی به سمت عمومی شدن می رود و جایی در بین نرم افزار عمومی پیدا می کند.

 
 در کنار این خصوصی و عمومی بودن نرم افزار و سخت افزار نکته دیگری هست که هر کدام از اینها میتوانند شرقی و یا غربی باشند.وحتی می توانند که از شرق به غرب مهاجرت کنند. به طوری که اگر این سخت افزار خصوصی که غربی است عمومی شود برای تحقق چنین چیزی مسلما ابتدا این نرم افزار است که عمومی شده است. در واقع میتوان گفت که اینجا با عمومی شدن سخت افزار غربی این نرم افزار است که غربی شده است. ولی این شرق وغرب چه معنايي دارند؟ چه مرزي بينشان هست؟ و كداميك به تكامل نزديك است؟ وآيا اين زيستگاه که همان سخت افزار جامعه هم میتواند باشد اگر  شرقي است در همه امورش شرقي است و يا انسان که عضو کوچک سازنده فرهنگ اجتماع یا همان نرم افزار باشد اگر غربي است در همه امورش غربي است؟

 


|شرح مطلب|
|+|
نگارش شده توسط امین در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 22:28
خواجه شمس الدین حافظ شیرازی
نوشته زير به مناسبت سالروز بزرگداشت فخر ادب فارسي خواجه شيراز حافظ  است که توسط برادرم علي نوشته شده است.
                                    ساقیا آمدن عید مبارک بادت
 اشعار حافظ بي گمان شرح حال جان عاشق و بيانگر روحيات خاص اوست. كيست كه ياراي شرح حال دل شيداي او باشد و جان را نسخه اي براي نقش خال هندو فراهم سازد تا تواند شارحي بر اشعار جاودانه او گردد.
در اين كوتاه سخن به اندازه خود سعي ميكنم به واژه ساقي و چگونگي استفاده آن در اشعار حافظ بپردازم. از آنجايي كه حافظ بيشترين تاثير در اشعار و افكار خود را از قرآن مجيد گرفته است  و در سايه سالها انس و الفت با كلام خداوند خود نيز همواره رمزگونه و همراه با اشارات و لايه هاي مختلف شعر گفته است.   
(صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد  که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست )                              ميتوان حدس زد كه ساقي در شعر و انديشه او داراي مظاهري متعدد است و اصولا تكرار واژه ساقي با عددي نزديك به صد بار در شعر حافظ بيانگر توجه و علاقه حافظ به اين كلمه و كاربرد وسيع آن براي شاعر ما مي باشد.
حافظ نه فقط شاعري آسماني ، عارفي واصل و رندي عالم سوز است بلكه حافظ ، ساقي ماست. وقتي اشعار او را مي خوانيم همراه با او سيري عرفاني در اشعارش مي كنيم بي گمان او در مقام ساقي برخاسته و شراب معرفت به گردش در مي آورد و به دوستدارانش كه دوستداران حق وحقيقت هستند مي چشاند.
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند                  دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش 

|شرح مطلب|
|+|
نگارش شده توسط امین در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 13:50
سهراب سپهری
               به مناسبت سالروز میلاد تنها ترین شاعر معاصر ایران سهراب سپهری

نام كاملا ايراني اش و معناي آن حاكي از يك چهره استثنايي ميكند كه گويي با آسمان سنخيت بيشتري دارد تا زمين ، سهراب سپهري. شخصيتي نه چندان زميني كه بيش از نيم قرن در بين زمينيان زيست سفرها كرد و سعي كرد آنچه خالقش در وي به وديعه گذاشته است را بشناسد . سهراب خوديش را، جامعه اش را و اطرافيانش را خوب ميشناخت . خلاق ، آرام ، فكور،  نرمخو و كم حرف بود.
در شعر مسافر توصيه ميكند كه وسيع باش و تنها و سر به زير و سخت. و واقعا خود نيز چنين بوده و شايد كه اين كوتاهترين و رساترين تعريفي باشد كه بتوان از سهراب كرد. در كنار آن علاقه به صلح جويي دلسوزیها و به قول منصور اوجي من انسان مدارانه دارد كه همه زماني و همه مكاني است و ميتوان آن را بي شمار در اشعارش ديد و برای مثال در صداي پاي آب چنين سروده :
..من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من نديدم بيدي، سايه اش را بفروشد به زمين.
رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ.
 شاعر رنگها - نقاش شاعر- شاعر طبيعت - عارف آب آيينه و گل با سهرابي كه من ميشناسم فرقي ندارد اما همه اينها هست و هيچكدام به تنهايي نيست. مسافري است كه سفرهاي دور و درازش از منتهاي فكر تا آنجا كه من ميتوانم درك كنم را رفته. و هر وقت كه از يافته اي جديد اطمينان پيدا كرده با ديگري نيز به شراكتش گذارده است و راه را باز ميكند و به ديگري نيز ميشناساند اين است كه در تمامي اشعارش با پيامي خاص، كوتاه و صريح  شعر را به اتمام ميرساند تا كه مخاطبش را هدايت كند.

 


|شرح مطلب|
|+|
نگارش شده توسط امین در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 17:4
مولانا و شمس
بخش ششم

 متن زیر به طور کامل برگرفته از کتاب ارزشمند پله پله تا ملاقات خدا اثر ارزشمند استاد زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب است. به مناسبت سال جهانی مولانا و سالروز ملاقات شمس تبریزی با مولانا این مطالب را به روایت این کتاب در دسترس دوستداران مولانا قرار میدهم. و با این نگاه که در حال حاضر مولانا در تمامی جهان مورد ستایش قرار می گیرد ولی همگی فراموش کرده ایم که مراد مولانا ستودنی تر است و این حرکت کم نظیر اوست که خودیش را از خود گرفته است و البته در جهت رسیدن به هدفش انرژی زیادی نیز از او گرفته شده است.

 باعرض تبریک به مناسبت میلاد مولانا و ذکر این که تا به اینجا در پنج بخش از ابتدای طلوع شمس در افق قونیه مطالبی از کتاب مذکور نوشته شد و  در این بخش در ادامه غیبت همیشگی شمس را میبینم که مولانا چگونه با این موضوع کنار می آید...

 با اين حال حق صحبت سالها مولانا را از فكر جستجوي شمس يا اميد ديدار او باز نمي داشت. براي او غير ممكن بود خاطره صحبت سالها را فراموش كند. توافق مشربي كه با او داشت باعث شد كه او تدريجا خود را بكلي با شمس يگانه مي يافت. در اين مدت بارها هر وقت به شمس نگريسته بود خود را ديده بود و هر زمان به خود نگريسته بود او را در خود يافته بود.


|شرح مطلب|
|+|
نگارش شده توسط امین در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 20:39
محمد رضا شجریان
شصت و هفت سال پيش اول مهر ماه در خانواده اي متدين درمشهد بدنيا آمد و هيچ مشخص نمي كرد كه همت مردانه و استعداد بي نظيري در زمينه آواز و فن بيان دارد كه او را به شهرتي جهاني ميرساند. پدرش صداي خوبي داشت و تعليم قرآن ميداد و او نيز از همان كودكي برخواندن قرآن مداومت كرد . پدر در اين راه پشتيبان و معلم اصلي اش بود و خود در محافل دوستانه قرآن را به زيبايي تلاوت مي كرد. دوران نوجواني اش به همين منوال سپري گشت و او با تلاوت قرآن نامورتر گشت. به گفته خودش درآن زمان كه هنوز استادي نداشت در خلوتهايي كه با خود داشت با سليقه خودش روي تحريرها و چهچه ها تمرين ميكرد. اينجاست كه ميتوان پي برد كه چه ذهن خلاق و خوش ذوقي دارد كه توانسته بدون داشتن استاد اينچنين خود را تقويت كند و به داشته ها و دانسته هايش بيافزايد. بعد از ورود به دانشسراي دبيري امكان اين را يافت كه دو برنامه راديويي ساز تنها و گلها را بشنود و كمي بعد نيز با جلال اخباري كه نوازنده سنتور بود و در راديو مشهد فعاليت ميكرد آشنا شد.


|شرح مطلب|
|+|
نگارش شده توسط امین در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 1:12